سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 تعداد کل بازدید : 989

  بازدید امروز : 0

  بازدید دیروز : 2

اشعار من

 
[ و انس پسر مالک را نزد طلحه و زبیر به بصره فرستاد تا آنان را حدیثى به یاد آرد که از رسول خدا ( ص ) شنیده بود . انس از رساندن پیام سر برتافت و چون بازگشت گفت : « فراموش کردم . » امام فرمود : ] اگر دروغ میگویى خدایت به سپیدى درخشان گرفتار گرداند که عمامه آن نپوشاند [ یعنى بیمارى برص . از آن پس انس را در چهره برص پدید گردید و کس جز با نقاب او را ندید . ] [نهج البلاغه]
 
نویسنده: فاطمه حسینی ::: پنج شنبه 97/6/22::: ساعت 9:55 عصر

درد بی درمان شدم ای روزگار

هیچ قلبی در نبودم مُرده نیست

جان فدا کردم به پایش هم ولی

مَردِ رویاهای من افسرده نیست

 

گفته بودش در کنارم مانده است

مثل شعری در درون دفترم

وقت رفتن خیس شد چشمم ولی

ساختم با اشک خود در بسترم

 

درد بی درمان شدم اما دریغ

قطره اشکی گر بریزد پای من

اشتباهی گفته ام دیگر برو

او به دنبال کسی در جای من

 

من نشستم یاد او در بیشه زار

او بگیرد دست یارش را جدا

حاجتم هم آرزوهایش شده

او بخواهد مرگ من را از خدا

 

گر بدانم مرگ من شادش کند

میکنم با جان و دل قربانیش

جان من با تار مویش سربه سر

باشد این سوداگری ارزانیش

 

 

فاطمه حسینی


 
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

درباره خودم

 

حضور و غیاب

 

بایگانی

 

اشتراک